در این خاک اجدادی که سالیان سال قهرمانان و دلاورانی برای حفظ اصالت و فرهنگ غنی ایران... برای حفظ ایران....وطن پراز عزت وافتخار جنگیدند و به مبارزه پرداختند و اکنون به جای اینکه روهروی آنها برای حفظ این خاک اجدادی باشیم آنها را به وادی فراموشی سپردیم. ما این وبلاگ را بنا کردیم که نقلی از قهرمانان ایران بکنیم یاد آنها را در قلبهایمان زنده کنیم. از دلاورمردانی می خواهیم بگوییم که با شرف و آزادگی زیستند و با افتخار و وقار دار فانی را وداع گفتند . این زندگی مردانی است که در مقابل نا ملایمات به زانو در نیامدند و قهرمانانه جنگیدند . می خواهیم بگوییم ما از نسل همان مردمیم. پس باشد که همانند آنها باشیم دختر ایران زمین
شنبه 26 مرداد ماه سال 1387
مزدک بامدادان

سوا از خوب یا بد بودن شخصیت  مزدک  دروزگار ما داوری درباره ی او متاثر از طرفداری از ایدئولوژی های کمونیستی یا مخالفت با انهاست...در این نوشته سعی شده بدون تعصب وقایع زندگی مزدک بامدادان که به گفته ی کریستین سن بی شک  پایه گذار نخستین ایدئو لوژی سوسیالیستی در جهان است  نقل شود.    (انهم حدود 13 قرن پیش از تولد کارل مارکس)

حکومت ساسانیان بر 2 اصل  دارایی و خون استوار بود و از اواسط حکومت460 ساله ی  ساسانیان تبعیض و اختلاف طبقاتی بصورت غیر قابل تحمل برای مردم ایران تبدیل شد تا جایی که برای مثال اشراف چنان حرمسرا هایشان را از دختران انباشته بودند که مردان زنی برای ازدواج نمی یافتند و کشاورزان پیش از پرداخت مالیات حتی حق دست زدن به محصولات را نداشتند این شکاف طبقاتی شرایط را برای پیدایش مزدک و پذیرش عقایدش اماده کرد.

مزدک بامدادان از اهالی نیشابور و به گفتته ای موبدی در اسطخر یا یکی از شهر های نزدیک تیسفون بوده و شالوده ی عقاید و ارای او از برای شخصی بوده  بوندس نام که از اعقاب نهضت مانویه بوده و بعد از سپری کردن بخشی از عمرش در روم به ایران بازگشته بوده  و در ایران با نام زرتشت  پسایی (فسا یی) معروف بوده .در اصل مزدک مرد عمل برای تفسیر های زرتشت فسایی بوده که در زمان او یا پیر بوده یا از دنیا رفته بوده است.

 نگرش انها نسبت به دنیا  مانند مانی بر اساس تاریکی و روشنایی بوده است .که نور و خیر دارای ذات ارادی است و تاریکی و بدی بصورت تصادفی به این دنیا راه یافته و نور پیروز  شایسته ی  ستایش است . و نیز در فرقه ی او اصل ان بوده که انسان از مادیات ترک علاقه کند و چیز هایی که باعث نابراری و کینه میشوند باید نابود شوند و نعمات بطور مساوی بین بندگان خداوند تقسیم شوند.

ازاین رو مزدکیان مالکیت برای اموال و  زمینها را نفی میکردند و حتی ازدواج از اینرو که نوعی مالکیت احساسی دانسته میشود نیز طرد شد. چنان که هر شخصی در صورتی که بخواهد بتواند زنی را که میخواهد تصاحب کند به گفته ی مزدک: زن . خواسته و اب و اتش و مراتع  باید در دسترس همگان به اشتراک قرار گیرد.

به هر روی  این اندیشه ی هر چند عجیب وهرج و مرج گرایانه  در میان مردم  و حتی  اشراف  ایران هواخواهانی پیدا کرد و مزدکیان به انبار های غله هجوم برده وقفل ها را شکستند و درب  حرمسرا ها را گشودند وانچه از دارایی یافتند تقسیم کردند.و ایین مزدکی  تا جایی گسترش یافت  که شاهنشاه ساسانی کواد نیز به کیش انها در امد. و این امر باعث تثبیت هرج و مرج در کشور شد و از طرفی جایگاه موبدان و اشراف در خطر قرار گرفت. مشخص نیست که کواد از روی ایمان این کیش را پذیرفت یا از روی ترس یا تزویر  ندلکه اعتقاد دارد  مزدکی شدن کواد برای  در هم شکستن قدرت اشراف بود.

اشراف و رعایای وابسطه به انها و مردم ناراضی از اوضاع قیام کردند  کواد خلع شد و برادر کواد را به تخت نشاندند.و کواد با کمک دوست وفادارش سیاووش که اشراف زاده ای مزدکی بود از دژ فراموشی گریخت و به هپتال ها پناه برد  و پس از ازدواج با شاهزاده ی هپتال با کمک انها به ایران بازگشت و بدون مقاومتی دوباره بر تخت نشست. چندی اوضاع نابسامان ایران را بهبود بخشید و گرچه داخل ایران در اتش اختلافات ناشی از پیدایش مزدکیان میسوخت مردانه با رومیان جنگید و انها را عقب راند...

اما در داخل ایران شریعت مزدکی پا گرفت و گسترش ان باعث تدوین قوانین و ایجاد سلسله مراتب دینی و ایینی  مانند موبدان شد (مزدکیان موبد موبدان خود را اندرزگو مینامیدند)

دیری نپاییدکه  جز مزدک و عده ای که خواهان اصلاحات نظری و بهبود وضع مردم جدای افکار مغرضانه  بودند بقیه ی  مبلغان سر دسته این را وسیله ی قدرت یافتند و با رفتار های ناشایست باعث طرد ان و نفرت مردم شدند...

در نامه تنسر راجع به مزدکیان نوشته : قومی پدید امدند نه اراسته به شرف و هنر و عمل و--- نه زمین و موروث ---و نه غم جد و نسب ---و نه حرفت و صنعت----  فارغ از همه ی اندیشه ها--- خالی از هر پیشه---مستعد برای غمازی و شریری--- اکاذیب و افترا و از ان تععین ساخته وبه جمال و حال رسیده و وصال یافته...

مشخص نیست که کواد قبل از مرگ از ایین مزدکی برگشت یا خیر ولی  اینکه به هر حال با تاسف خود فرمان اعدام سیاوش را به علت عدم توفیق در مذاکره با رومیان و نیز بدگویی هایی که از او کردند امضا نمود. و نیز  خسرو را  به جای کاووس پسر دیگرش که مزدکی بود ولیعهد کرد نشان میدهد که در اواخر عمر اینبار از قدرت یافتن بی اندازه ی مزدکیان و کارشکنی های انها تصمیم به در هم شکستن انها گرفته بود...

باری مشخص نیست در زمان خسرو (انوشیروان) یا خود کواد(قباد) به قصد شاهنشاه مجلس مناظره ای ترتیب میدهند از موبدان و کشیشان در یک سو و اندرزگو(که احتمالا خود مزدک بوده) و مبلغان مزدکی از سوی دیگر ...و چون مزدکیان مبحاحثه  را میبازند به دستور شاه  سربازان همه  را در مجلس دستگیر کرده  و از همان روز شروع به تعقیب و  قتل عام مزدکیان در تمام کشور می کنند.

بعد ها در زمان خسرو انوشیروان دادگر تعقیب مزدکیان ادامه می یابد و نیز  قوانینی وضع میشود جهت بازسازی کشور و تعیین حقوق فرزندان نامشروع و دارایی های به تاراج رفته در هرج و مرج مزدک  

 انوشیروان  اصلاحت مهمی را برای دادگری و برابری مردم انجام میدهد تا حکومت او انگونه که پیش از مزدک بود نباشد...

شایان توجه است که ظهور هرفکر و ایده و اثر فکری و هنری  نشانه ی پیشرفت فکری و فرهنگی  مردم یک تمدن در ان عصر است اخباری که از  مورخان راجع به اختراعاتی عجیب مانند دستگاه  پخش موسیقی

)http://www.ahouraei.mihanblog.com/Post-5.ASPX(رک-

 و پیل الکتریکی

)http://www.aftab.ir/lifestyle/view.php?id=73741(رک-

 و همچنین از نقاشی ها و عقاید مانی . نوای ساز باربد و نکیسا و ارمان های مزدک به ما رسیده نشانگر زنده بودن   اندیشه و علم  و هنر  درایران ان عصر است

. میتوان تصور کرد چه بسیار مفاخری در این دوران زیسته اند که اخبار انها در کتابسوزی ها از بین رفت و دنیا از  وجود انها برای همیشه  نادان ماند....

از دید جامعه شناسی شورش مزدک (و نیز ورهرام چوبین و حتی تلاش تنی چند از خود پادشاهان) برای شکستن قداست اشرافیت و موبدان  و کوشش برای ملایم کردن فشار طبقاتی در اواخر دوره ی ساسانی  را میتوان به معنی شروع اصلاحاتی درایران دانست که بی شک به از بین رفتن نظام فئودالی و ورود ایران به دوره ی جدید تاریخ منجر میشد ...(لازم به یاداوریست مبدا تاریخی  پایان قرون وسطی  در اروپا  با تصرف شهر کنستانتین توسط عثمانی ها به سال 1493 میلادی و انقراض بیزانس صورت گرفته است و علت رونسانس بودن عصر جدید را اختراع دستگاه چاپ توسط گوتنبرگ در همان قرن  و انشعاب شاخه پروتستان از مسیحیت  و ضعیف شدن کلیسای علم ستیز رم میداند و جالب اینجاست که  این دقیقا مشابه همان شرایط  موبد ستیزی و شکوفایی  مکاتب فکری و فرهنگ و علم  در ایران ساسانی بود )...ولی از بخت بد  ضعف  ناشی از گذار میان این دو دوره ی  اجتماعی در تاریخ ایران هم دوره با حمله ی ارتشی از راهزنان تازه مسلمان شده  که برای رسیدن به یکی از دو بهشت دنیا  یا اخرت از صحرا های سوزان و غیر قابل سکونت عربستان پیدا شدند شد.. 

بعد از ان هم .با وجود تصرف ایران به دست تازیان و سختگیری های عقیدتی  انان عده ای از مزدکیان همچنان به کیش خود ماندند و باقی مانده ی انها بصورت پراکنده تا چند قرن بعد از سلطه تازیان ادامه حیات دادند.حتی ادامه ی عقاید مزدکیان در خرمدینان نیز مشهود است.

سه شنبه 8 مرداد ماه سال 1387
جلال الدین خوارزمشاه

از میان کسانی که در راه پاسداری از سرزمین و مردم خود در برابر هجوم بیگانگان، از تمام زندگی خویش مایه گذاشتند. جلال الدین خوارزمشاه جایگاهی خاص دارد. از این روی که او در یکی از تاریک ترین و هولناک ترین دوره های تاریخی کشور ما ، مسئولیت رهبری کشور را در دست گرفت .
یکی از پسران سلطان محمد خوارزمشاه دلاور بزرگ جلال الدین بود که از نام اوران بزرگ تاریخ شمرده میشود . او چندین بار با لشکریان مغول زد و خورد کرد و کوشید تا انان زا از ایران بیرون کند.. بزرگترین بلایی که  بر سر این کشور و مردمانش امده هجوم وحشیانه قوم مغول است. 

 

جلال الدین که خود را سخت تنها دید ناچار به ترک خوارزم شد و راه غزنین را پیش گرفت. چنگیز که از قضایا آگاه گردید قصد وی کرد. نزدیک سند به وی رسید. جلال الدین با عده کم سپاهیان خویش با چنگیز به مقابله مردانه برخاست. نبرد آغاز شد جلال الدین بین دشمن و آب قرار گرفت حلقه محاصره هر لحظه تنگ تر می شد تا آنکه سپاه چنگیز جلال الدین را برفراز صخره ای که بیش از ده ذرع بلندی داشت راند و بیم آن می رفت که جلال الدین دستگیر شده و ریشه حیاتش قطع گردد. اما این شاهزاده دلیر و پردل بیکباره تصمیم خود را گرفت و دامن مردانگی بر کمر زد و در حالیکه از هر طرف حمله آورده و مغولان را به خاک می افکند در لحظات آخر که دیگر هیچگونه امیدی برای پیروزی یا نجاتش وجود نداشت تازیانه بر اسب زده و خود را بر آب عظیم سند افکند و در برابر تعجب چنگیز با اینکه او را پیاپی با تیر هدف قرار می دادند از آب سهمگین سند گذشت و خود را به ساحل رسانید.

 

سلطان جلال الدین چندی در سرزمین هند ماند و سپاهی گرد اورد و چند ولایت را فتح کرد و سپس تصمیم گرفت به ایران بازگردد و در این موقع امیران و سرداران محلی جای اینکه با او همدست شوند و حمایتش کنند به زد و خورد با این شاهزاده دلیر میشوندو ناصر خلیفه بغداد هم نه تنها او را یاری نکرد بلکه سپاهی برای سرکوبیش فرستاد.

نام جلال الدین و شرح وقایع زندگانیش همراه فداکاری و شهامتهایش بخاطر حفظ وطن و این سرزمین آنچنان افتخار آمیز و پرشکوه است که هر خواننده بر او درود می فرستد و سینه تاریخ ما لوح جاویدان برای نام ارزنده مردی بزرگ چون او می باشد.

 

سرانجام شبی مغولان بر او شبیخون زدند. داستانهای شجاعت های جلال الدین تا چندید سال بر زبان ها بود و مردم مرگ او را باور نمیکردند وامید داشتند که ان پهلوان بیاید و سپاه مغول را از پا دراورد و انان را از ستمکاری های ان قوم بی رحم رهایی بدهد

او لحظه ای از تلاش و کوشش و نبرد و مبارزه دور نماند، دمی روی آسایش ندید، با این همه ، هیچگاه ناامید نشد

شنبه 5 مرداد ماه سال 1387
انوشیروان دادگر

انوشیروان دادگر، شاهنشاه ایران از سلسله ساسانیان بین سالهای 531 تا 579 میلادی بود.  انوشیروان مشهورترین و بزرگترین پادشاه ساسانی و یکی از تاثیر گذارترین شاهان ایران در طول تاریخ بوده است. در زمان او قصرهای باشکوه، شهرها، راه های تجاری، پل ها و سد های بسیاری ساخته شدند که برخی از آنها تا این زمان نیز همچنان پا بر جا هستند. در زمان فرمانروایی او دانش و هنر در ایران و امپراتوری ساسانی به نهایت شکوه و عظمت خود رسیده بود. دوره شاهنشاهی او دوره طلایی امپراطوری ساسانیان شناخته میشود.

 

او در زمان پادشاهی پدرش نیز بسیار بر تصمیمات قباد تاثیر گزار بود و پدرش را در لحظات سخت، فراوان یاری نمود. بطوریکه فتنه مزدکیان در دوره پادشاهی قباد توسط کسری ناکام ماند. از آنجا که خسرو اول بسیار انسان فرهیخته و دارای منش والایی بود، بزرگان به او لقب انوشیروان یا دارنده روح جاویدان دادند.

انوشیروان مظهر ستم ستیزی و عدل و داد در جهان میباشد و از اینروی به او لقب دادگر داده اند. او فرمان داده بود که هر ایرانی که احساس مینماید حقش پایمال شده یا به او ستمی روا شده است در هر زمان از شبانه روز بدون توجه به اینکه شاه مشغول چه کاریست، میتواند به نزد شاه آمده و دادخواهی کند و تا زمانی که مشکلش حل نشده از بارگاه شاه نرود. این دستور را به تمامی حاکمان محلی نیز داده بود و آنها را مجبور کرده بود تا همانند خود شاه، چنین کنند.

 انوشیروان ارتش را به شیوه ای نوین سازماندهی نمود و یک ارتش حرفه ای و بسیار با دیسیپلین که سربازان آن حقوق منظم دریافت می کردند تشکیل داد. در ابتدای فرمانرواییش صلحی ابدی با امپراتور روم جوستینیان اول منعقد نمود، اما دست اندازیهای رومیان به مناطق مرزی ایران، انوشیروان را وادار نمود تا در سال 540 میلادی با روم وارد جنگ شود.

پس از پیروزیهای قاطع ایرانیان پیمان صلحی به مدت 50 سال بین ایران و روم بسته شد و رومیان متعهد شدند تا در این 50 سال همه ساله به ایران خراج بپردازند و ایران نیز در مقابل ان لازیکا را به روم بازگرداند.

در سال 570 میلادی حبشیان به یمن حمله کردند و شاه یمن از خسرو کمک خواست. انوشیروان سپاهی را به به یمن فرستاد و حبشی ها را از آنجا بیرون کرد. از آن زمان تا یورش تازیان، یمن یک استان ایران بود.

انوشیروان دادگر دارای شخصیتی بسیار هنر دوست و دانش پرور بوده است و عقاید مخالفان خود را تا جایی که به امنیت کشور لطمه وارد نمی کرد، تحمل می نمود.

 انوشیروان سیستم مالیاتی کشور را اصلاح نمود و قانون مدونی برای اخذ مالیات بر اساس میزان داراییهای اشخاص وضع نمود تا هم درآمد پایداری برای دولت فراهم شود هم به طبقات کم درآمد فشاری وارد نیاید. او طبقه دهقان یا همان خرده مالکان را تقویت نمود و برخی مسولیتهای لشکری را نیز به آنان سپرد تا هم پشتوانه محکمی برای ارتش پدید آید هم از قدرت گرفتن بیش از حد اشراف جلوگیری شود. کسری اموال و داراییهایی را که در دوران فتنه مزدکیان از طبقات مختلف مردم گرفته شده بود را به آنان باز گرداند و کشور را از هرج و مرج رهایی بخشید.

در دوره شاهنشاهی ساسانیان و بخصوص دوره کسری انوشیروان، بازرگانی در نهایت رونق خود بود و ایران قطب اقتصادی جهان محسوب میشد. استفاده از پول یکسان در کشور و نوعی بانکداری نیز رواج داشت، بطوریکه واژه چک از زبان فارسی به زبانهای اروپایی رفته است.

انوشیروان همچنین یکی از پرکارترین شاهان ایران در زمینه عمران و آبادانی بوده و سدهای فراوانی در دوره او بخصوص روی رودخانه های دجله و فرات ساخته شدند. ساختمان باشکوه طاق کسری در تیسفون نیز در دوره او ساخته شد.

روحش شاد.

دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387
امیر اسماعیل سامانی

 امیر اسماعیل که اوازه جوانمردی او را در دنیای متمدن ان روزگاران طنین انداز کرد برخورد بزرگوارانه و همراه با ارج و احترامی است که وی پس از پیروزی بر برادرش بر او روا داشت . درحقیقت امیر اسماعیل سامانی که خود را از دودمان بهرام چوبین سردار نامی ارتش ساسانی می خواند و افتخار احیای مجدد زبان پارسی و فرهنگ ملی ایرانیان نیز به نام او و جانشینانش ثبت شده است

امیر اسماعیل سامانی این راد مرد ایرانی که او را می توان بنیانگذار راستین سلسله سامانی برشمرد از جمله شهریاران نامدار ایران می باشد.امیر اسماعیل سرسلسله سامانیان و بنیانگذار این دودمان بود. وی شهر بخارا را به پایتختی برگزید. وی به زبان و فرهنگ ادبیات فارسی دلبستگی بسیار داشتد و رودکی سروده‌هایی در ستایش از وی دارد. 

 امیر اسماعیل مردی بود که که پرچم زنده کردن زبان پارسی و فرهنگ ایرانی را بدوش گرفت.

اسماعیل سامانی پس از تکیه بر تخت سلطنت احیا زیان و ادبیات فارسی و فرهنگ و رسوم ایرانی را سرلوحه خود قرار داد. اسماعیل با اینکه توان لشگر کشی به بغداد و برانداختن خلیفه را داشت ولی چنین نکرد زیرا که احیا زبان فارسی و فرهنگ ایرانی برایش مهمتر بود.

روش او جنگ دفاعی بود یعنی تنها با مهاجم میجنگید و جنگ او با عمرولیث که به شکست و اسارت عمرو انجامید بر همین ایه صورت گرفت.او هدفش گسترش زبان فارسی و ایجاد مناسبات دوستانه میان مردمان ایران زمین بود

او در بخارا درگذشت و ارامگاه او یک بنای تاریخی است و مورد احترام خاص تاجیکان و همه ایرانیان است. روحش شاد.

جمعه 28 تیر ماه سال 1387
یوتاب

زنان ایرانی همیشه در سرافرازی ایران کوشیده ایند . زنان در هنر تیراندازی٬ اسب سورای٬ جنگاوری٬ نبرد .... فراوان آموزش میدیدند٬ به گونه ای که گاه کارکشتگی و بیباکیشان بدانجا میرسید که پوشاک فرماندهی و سرداری بر تن میکردند و به سپهسالاری و رهبری برگزیده میشدند. زنانی که در این راه  بسیار درخشیده و شکوهمندانه نامی از خود بر جای نهاده اند٬ کم نیستند. اینان نه تنها به شکار و تیراندازی میرفتند و گوی پیش بودن را از بسیاری از مردان می ربودند که همراه مردان در میدانهای جنگ٬ شاهکارهایی می آفریدند که مایه شگفتی مردان میشد. از این رو با شایستگی نشان دادن٬ خود به فرماندهی میرسیدند و همچون سرداران بی پروا٬ در رده جلوی سپاه٬ پرچم به دست میگرفتند و جنگها را  رهبری میکردند.

یکی از این شیرزنان یوتاب است به معنای  درخشنده و بیمانند٬‌ خواسته و پرفروغ٬‌ خواهر « آریوبرزن»  سردار بیباک و دلیر داریوش سوم در جنگ با اسکندر. یوتاب فرماندهی بخشی ار سپاهیان برادر را داشت که در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست و اگر یک روستایی٬‌ راهی دیگر را به اسکندر نشان نمیداد تا از آن جا شبیخون بزند٬ شکست خورده و سپاهیانش تار و مار شده بودند. یوتاب همراه برادر آن اندازه جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود به جای گذاشتند.

بزرگی زنان ایران نه تنها به دوران ماد و هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان و عیره می رسد بلکه حضور این شیر زنان در پیشبرد نام و اوازه ی این دیار اهورایی پیشتر از سلسله ی کیانیان می باشد و با نام ایران بان  ملکه هایی مقتدر و هوشمندی بوده اند که اندیشه ناب و نگاه روشنشان  تمدن سبز این دیار را به بزرگی هرچه تمام تر به تواریخ بعد از خود هدیه کرده اند و دیگران نیز به عظمت وجودی انان استمرار بخشیده اند .

 نام زنان یا به پای مردان در این مرز و بوم همشه درخشان بوده و همواره تابناک خواهد ماند اینان مایه  شگفتی هر ایرانی ایست

جمعه 28 تیر ماه سال 1387
عاملی تهرانی

پان ایرانیست ها همواره در صف نخستین مبارزین  نهضت ضد استعماری بودند. در دهه های چهل و پنجاه خورشیدی این پان ایرانیست ها بودند که با کمک به ایرانیان کرد عراق در مبارزه با حکوت بغداد، رسالت تاریخی خود را در راستای یک پارچه گی ایران بزرگ به انجام رسانیدند. خیانت محمد رضا شاه پهلوی در جدا سازی بحرین از ایران، قلب هر ایرانی به ویژه پان ایرانیست ها را به درد آورد. پان ایرانیست ها در برابر این خیانت آشکار به ملت ایران هیچ گاه ساکت ننشستند و در هرجایی که تنوانستند اعتراض کردند.

دکتر مخمد رضا عاملی تهرانی ابر مردی است که تمام تارو پود وجودش به ایران گره خورده بود .ابر مردی که در لحظه ی مرگ جسمی اش چنین گفت:

"از این پس دیگر به من نیاندیشید به ایران بیاندیشید"

دکتر محمد رضا عاملی تهرانی درتهران متولد شد .در دبستان امیر معزی بود که همزاد خویش محسن پزشک پور را یافت واین دو نهضت پان ایرانیست را گذاردند.شهید محمدرضا عاملی و محسن پزشکپور دو تن از اندیشمندان و سیاستمدارانی هستند که به تحکیم پایه های نهضت پان ایرانیست پرداختند .کادر مرکزی حزب پان ایرانیست پس از سال 1359 به برون مرز انتقال یافت . ..

    محسن پزشکپور       محمد رضا عاملی تهرانی

دکتر عاملی تهرانی آنقدر پاک و مطهر بود که حتی در هر دادگاهی هم از هر نوع اتهامی مبرا بود .اما رازی را با خود داشت که نمی شد حفظش کرد.

دادگاه تشکیل شد دکتر عاملی با شهامت همیشگی اش می گفت و می خروشید ،دیوارهای دادگاه به لرزه در می آمد تاریخ ایران نامی را در دفتر خویش رقم میزد ...

رای صادر شد دکتر عاملی تهرانی به ده سال زندان محکوم شد.همه در فکر بودند کسی باورش نمیشد چرا وبه چه جرمی دکتر عاملی را محاکمه کردند ؟

...در همین حال بود که صدای شلیک چند گلوله جهان را به لرزه در آورد  نگاه ها چرخید......ابر مرد بر روی زمین بود

 محمد رضا عاملی تهرانی ، کسی که با خون خود ایران را ساخت .کسی که یک فرد نبود بلکه یک ملت بود کسی که ماند و در راه وطن جانش را تقدیم کرد .

دکتر عاملی تهرانی همیشه در نزد ملت ایران زنده خواهد ماند، مگر ایران می تواند رشادتهای ایشان را از یاد ببرد همه ما ایرانیان و به خصوص جوانان پان ایرانیست ادامه دهنده راه این شهید بزرگمنش و دلاور خواهند بود

چهارشنبه 26 تیر ماه سال 1387
عباس میرزا

در طول تاریخ ایران بارها به دلیل بی کفایتی حکام نیروهای بیگانه ضربه های غیرقابل جبرانی به مردم و خاک این ممکلت وارد کرده اند ، از جمله کشورهایی که در طول تاریخ با مردم و خاک این کشور دشمنی های زیادی داشته اند روس ها بودند که بارها با بستن قراردادهای ننگین و به راه انداختن جنگ های طولانی و گرفتن امتیازهای مختلف از سوی سران ممکلتی ایران ضربه های زیادی را به ایران و مردم ایران وارد کرده اند .
روشن ترین نکته ای که در تمام این قرارداد ها و جنگ ها دیده میشود طمع روسیه به خاک ایران و دریای مازندران است ، روسیه بارها با راه انداختن جنگ و در آخر با بستن قراردادهای مختلف نظیر ترکمنچای ، گلستان و آخال و گرفتن امتیازهای مختلف در طول حکومت سلسه قاجار این مهم را ثابت کرده اند

گرجستان به روسیه پیوست و همچنین روس ها تفلیس و قفقاز را تصرف کردند روس ها گنجه را هم تصرف کردند و در پی این تصرف ایروان و قره باغ نیز تسلیم شدند با تصرف این شهرها نیروهای روسیه تا حدود ارس پیشروی کردند فتحعلی شاه که از این وضع ناراضی بود سپاهی به فرماندهی عباس میرزا نایب السلطنه برای جنگ با روس ها فرستاد.

 عباس میرزا به همراه سپاه خود برای بازپس گرفتن ایروان لشگر کشید و پس جنگی چند روزه در محلی به نام اچمازین سرانجام سپاه ایرانی لشگر ، سیتسیانف ژنرال روسی را شکست دادند و ایروان بازپس گرفته شد ، پس از پیروزی سپاه ایران در اچمازین فرمانده روس درصدد برآمد به سواحل گیلان لشکرکشی کند که فرمانده روسیه در تسخیر گیلان به علت رو به رو شدن با مشکلات و تلفات و خسارت های زیاد ناموفق ماند . در این هنگام به توطئه جمعی از ارامنه ساکن در شوشی و قره باغ ، این شهرها تسلیم روسیه شدند و پس از کشته شدن سیتسیانف فرمانده ارتش روسیه، فتحعلی شاه به فرمانده خود دستور مقابله با نیروهای روسیه و تنبیه حاکمان قره باغ و شوشی را داد پس از سیتسیانف ، گودوویچ فرمانده ارتش روس شد او به ایروان حمله برد ولی شکست خورد و عباس میرزا برای تنبیه سپاه روسیه از تبریز به سمت نخجوان رفت و طی چند نبرد در اطراف شهر ایروان و دریاچه گوگچه سپاهیان روس را مغلوب کرد.

در این زمان روس ها خواستار صلح با ایران شدند که شرطشان این بود که مکان های متصرفه در تصرف آن ها بماند و نیز ایران به آن ها اجازه عبور از داخل کشور برای حمله به عثمانی را بدهد که دولت ایران این تقاضا را نپذیرفت.. اما به اصرار عباس میرزا جنگ ادامه یافت و سپاه ایران در محل اصلاندوز کنار رود ارس مقیم شدند در این هنگام روس ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند و اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان داد اما به علت اختلافاتی که بین سپاهیان ایران پیش آمده بود ، نیروهای ایرانی مجبور به عقب نشینی شدند. فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف مورد تهدید قرار داد و فتحعلی شاه را مجبور به صلح با روس ها کرد. عهدنامه گلستان یکی از شوم‌ترین معاهداتی است که در تاریخ ایران به امضا رسیده است ، عهدنامه گلستان سبب شد برای اولین بار مرزهای طبیعی ایران تغییر کند.

فقط باید گفت عباس میرزا نخستین قربانی تجدد خواهی بود. پس از او امیرکبیر دومین نفری بود که اصلاحات را پی گرفت. امیرکبیر نیز مانند عباس میرزا شاه نبود اما قدرت و نفوذش دست کمی از شاه نداشت به خصوص آنکه شاه وقت خودش، ناصرالدین شاه، به شدت مدیون به او بود.


هموطنانی که مایل به نوشتن و گذاشتن مطلب در این وبلاگ هستند تا این وبلاگ سریع تر و پربار تر در مسیر شناخت فهرمانان ملی مان فدم بردارد لطف کنند ادرس ایمیلشان را درقسمت نظرات بگذارند تا از طرف وبلاگ دختر ایران زمین دعوتنامه برایشان ارسال گردد