در این خاک اجدادی که سالیان سال قهرمانان و دلاورانی برای حفظ اصالت و فرهنگ غنی ایران... برای حفظ ایران....وطن پراز عزت وافتخار جنگیدند و به مبارزه پرداختند و اکنون به جای اینکه روهروی آنها برای حفظ این خاک اجدادی باشیم آنها را به وادی فراموشی سپردیم. ما این وبلاگ را بنا کردیم که نقلی از قهرمانان ایران بکنیم یاد آنها را در قلبهایمان زنده کنیم. از دلاورمردانی می خواهیم بگوییم که با شرف و آزادگی زیستند و با افتخار و وقار دار فانی را وداع گفتند . این زندگی مردانی است که در مقابل نا ملایمات به زانو در نیامدند و قهرمانانه جنگیدند . می خواهیم بگوییم ما از نسل همان مردمیم. پس باشد که همانند آنها باشیم دختر ایران زمین

آموزش دفاع شخصی ! آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 9 مرداد ماه سال 1388
نامه ای به عمو فیلطرباف

سلام عمو فیلطر باف.می دانم که این روزها گشت و گذارت در وب سایتهاو وبلاگها بیشتر شده و کارو بارت سکه است!می دانم که این روزها مثل آقازاده ها شده ای!مغرور, بدون گذشت و بی فکر!!!می دانم تو هم مثل خیلیهای دیگر که به قدرت می رسند و فراموش می کنند آن چه را که بوده اند!سرخوش هستی و به خود می بالی!انگار فراموش کرده ای که اگر این دنیای مجازی را نساخته بودیم فیلطر بافی وجود نداشت!اگر من و امثال من نبودیم تا وبلاگ بسازیم تو حتی وجود خارجی هم نداشتی! می گویند تو مرموزی و هر لحظه یک تصمیم می گیری و از هر جا که می گذری کارت ویزیتت را به جا می گذاری که روی آن نوشته شده"ACCESS IS DENID"!انگار توقع داری برای حضورت از تو قدردانی کنند!!

آن روز که تو را عمو نامیدم فکر می کردم که مثل پدر مهربان هستی و می خواهی از آسیبهای دنیای مجازی حمایتم کنی.می خواهی نگذاری که فرهنگ و اعتقادم را به حراج بگذارند  و ارزان بفروشند و ریشه هایم را بخشکانند!!ولی افسوس تو همان اندک آزادیم را از من گرفتی!آیا تا به حال زندانی بوده ای؟؟؟؟تا به حال شده  که تو را به جایی که متعلق به توست راه ندهند؟؟؟؟نه حتما نه!!!اینترنت خانه ء تو که فیلطر ندارد!! تو آزادی به هر جا که می خواهی بروی! اما من هر روز با  کارت ویزیت تو مواجه می شوم  و از دانش و علم روز دنیا محروم می مانم,آگاهیم می خشکد و می شوم همان که می خواهی!یک عقب ماندهءجهان سومی!!!می شوم مثل تو!کسی که توانایی رویاروی با هیچ انتقادی را ندارد!کسی که چون نمی تواند مساله را حل کند صورتش را پاک می کند!

دیگر نمی خواهم تو را عمو بنامم!ولی اگر روزی خواستی عموی من و هزاران نفر مثل من باشی و دوستت داشته باشند!به خودت رجوع کن و دقت کن و ببین که با ما چه می کنی!می دانی ما می توانیم خیلی زود بدیها را فراموش کنیم و دوستت داشته باشیم آخر ما مثل توکینه به دل نداریم وقدر آزادی را خواهیم دانست!

دیگر خود دانی...به وجدانت رجوع کن!


بر خود واجب دیدم به عنوان یک وبلاگ نویس در این بازی وبلاگی شرکت کنم تا شاید صدای اعتراضمان به گوش کسی رسید!از همه شما دوستان دعوت می کنم حتما نامه ای به عمو فیلطرباف بنویسید!همه دعوتید!راستی این ”ط" ف ی ل ت ر به خاطر بی سوادی نیست !عمدی است برای احتیاط ازخطر جا ماندن کارت ویزیت عمو در این وبلاگ!!!

یکشنبه 17 شهریور ماه سال 1387
محسن پزشکیور

در سال ۱۳۰۶ مردی متولد شد مردی از جنس ایران زمین...مردی که تمام سلولهای بدنش تنهای ندای پاینده ایران را سر میداد. 

در شهریور ۱۳۲۰ که ایران از چهار سو مورد هجوم دشمن قرار گرفته بود و در شهر ها و روستاها درفش مقدس سه رنگ را فرو کشیده بودند و پرچم بیگانگان را به اهتزاز در آوردند در تهران تنها چند کودک خردسال بودند که عهدی باهم بسته بودند.عهدی برای سرافرازی ایران. آنها نمیخواستند اجازه دهند سرزمین اهورایی مان گرفتار چنگال اهریمنان شود. 

یکی از این چهار خردسال پیمان بسته محسن پزشکپور بود. او بنیان گذار حزب پان ایرانیست بود و پرچم مبارزه را برافراشت. 

پزشکپور یعنی کسی که آزادی و سرافرازی را برای کشورش تا بالاترین قلل آن میخواست و زندگی خود را درهمین راه قربانی نمود. 

پزشکپور یعنی مقاومت، ایستادگی ومقابله علیه تجاوزگران و وطنفروشان. 

او به پا خواست تا اکنون حزب دشمن شکن پان ایرانیست پرچم یگانگی..آزادگی..و سرافرازی ملت ایران را بدوش کشد. 

در این نهضت بزرگ پان ایرانیست ها با درک آگاه رسالت تاریخی خویش در صف نبردها قرار گرفتند و بی دریغ و راستین به دفاع از ریشه های تاریخی و ملی سرزمینمان پرداختند. 

این کوشش ها همچنان ادامه یافت و از این پس نیز همچنان ادامه خواهد داشت. 

یکی از اهداف مقدس پان ایرانیست ها بازگشت مرزهای ایران به ایران بزرگ است که بسیار قابل تقدیر و ستودنی ایست. 

عزیزانی که مایل به همکاری. همیاری با این وطن دوستان هستند برای آگاهی های بیشتر میتوانندبه وبلاگ رسمی حزب پان ایرانیست مراجعه کنند

شنبه 26 مرداد ماه سال 1387
مزدک بامدادان

سوا از خوب یا بد بودن شخصیت  مزدک  دروزگار ما داوری درباره ی او متاثر از طرفداری از ایدئولوژی های کمونیستی یا مخالفت با انهاست...در این نوشته سعی شده بدون تعصب وقایع زندگی مزدک بامدادان که به گفته ی کریستین سن بی شک  پایه گذار نخستین ایدئو لوژی سوسیالیستی در جهان است  نقل شود.    (انهم حدود 13 قرن پیش از تولد کارل مارکس)

حکومت ساسانیان بر 2 اصل  دارایی و خون استوار بود و از اواسط حکومت460 ساله ی  ساسانیان تبعیض و اختلاف طبقاتی بصورت غیر قابل تحمل برای مردم ایران تبدیل شد تا جایی که برای مثال اشراف چنان حرمسرا هایشان را از دختران انباشته بودند که مردان زنی برای ازدواج نمی یافتند و کشاورزان پیش از پرداخت مالیات حتی حق دست زدن به محصولات را نداشتند این شکاف طبقاتی شرایط را برای پیدایش مزدک و پذیرش عقایدش اماده کرد.

مزدک بامدادان از اهالی نیشابور و به گفتته ای موبدی در اسطخر یا یکی از شهر های نزدیک تیسفون بوده و شالوده ی عقاید و ارای او از برای شخصی بوده  بوندس نام که از اعقاب نهضت مانویه بوده و بعد از سپری کردن بخشی از عمرش در روم به ایران بازگشته بوده  و در ایران با نام زرتشت  پسایی (فسا یی) معروف بوده .در اصل مزدک مرد عمل برای تفسیر های زرتشت فسایی بوده که در زمان او یا پیر بوده یا از دنیا رفته بوده است.

 نگرش انها نسبت به دنیا  مانند مانی بر اساس تاریکی و روشنایی بوده است .که نور و خیر دارای ذات ارادی است و تاریکی و بدی بصورت تصادفی به این دنیا راه یافته و نور پیروز  شایسته ی  ستایش است . و نیز در فرقه ی او اصل ان بوده که انسان از مادیات ترک علاقه کند و چیز هایی که باعث نابراری و کینه میشوند باید نابود شوند و نعمات بطور مساوی بین بندگان خداوند تقسیم شوند.

ازاین رو مزدکیان مالکیت برای اموال و  زمینها را نفی میکردند و حتی ازدواج از اینرو که نوعی مالکیت احساسی دانسته میشود نیز طرد شد. چنان که هر شخصی در صورتی که بخواهد بتواند زنی را که میخواهد تصاحب کند به گفته ی مزدک: زن . خواسته و اب و اتش و مراتع  باید در دسترس همگان به اشتراک قرار گیرد.

به هر روی  این اندیشه ی هر چند عجیب وهرج و مرج گرایانه  در میان مردم  و حتی  اشراف  ایران هواخواهانی پیدا کرد و مزدکیان به انبار های غله هجوم برده وقفل ها را شکستند و درب  حرمسرا ها را گشودند وانچه از دارایی یافتند تقسیم کردند.و ایین مزدکی  تا جایی گسترش یافت  که شاهنشاه ساسانی کواد نیز به کیش انها در امد. و این امر باعث تثبیت هرج و مرج در کشور شد و از طرفی جایگاه موبدان و اشراف در خطر قرار گرفت. مشخص نیست که کواد از روی ایمان این کیش را پذیرفت یا از روی ترس یا تزویر  ندلکه اعتقاد دارد  مزدکی شدن کواد برای  در هم شکستن قدرت اشراف بود.

اشراف و رعایای وابسطه به انها و مردم ناراضی از اوضاع قیام کردند  کواد خلع شد و برادر کواد را به تخت نشاندند.و کواد با کمک دوست وفادارش سیاووش که اشراف زاده ای مزدکی بود از دژ فراموشی گریخت و به هپتال ها پناه برد  و پس از ازدواج با شاهزاده ی هپتال با کمک انها به ایران بازگشت و بدون مقاومتی دوباره بر تخت نشست. چندی اوضاع نابسامان ایران را بهبود بخشید و گرچه داخل ایران در اتش اختلافات ناشی از پیدایش مزدکیان میسوخت مردانه با رومیان جنگید و انها را عقب راند...

اما در داخل ایران شریعت مزدکی پا گرفت و گسترش ان باعث تدوین قوانین و ایجاد سلسله مراتب دینی و ایینی  مانند موبدان شد (مزدکیان موبد موبدان خود را اندرزگو مینامیدند)

دیری نپاییدکه  جز مزدک و عده ای که خواهان اصلاحات نظری و بهبود وضع مردم جدای افکار مغرضانه  بودند بقیه ی  مبلغان سر دسته این را وسیله ی قدرت یافتند و با رفتار های ناشایست باعث طرد ان و نفرت مردم شدند...

در نامه تنسر راجع به مزدکیان نوشته : قومی پدید امدند نه اراسته به شرف و هنر و عمل و--- نه زمین و موروث ---و نه غم جد و نسب ---و نه حرفت و صنعت----  فارغ از همه ی اندیشه ها--- خالی از هر پیشه---مستعد برای غمازی و شریری--- اکاذیب و افترا و از ان تععین ساخته وبه جمال و حال رسیده و وصال یافته...

مشخص نیست که کواد قبل از مرگ از ایین مزدکی برگشت یا خیر ولی  اینکه به هر حال با تاسف خود فرمان اعدام سیاوش را به علت عدم توفیق در مذاکره با رومیان و نیز بدگویی هایی که از او کردند امضا نمود. و نیز  خسرو را  به جای کاووس پسر دیگرش که مزدکی بود ولیعهد کرد نشان میدهد که در اواخر عمر اینبار از قدرت یافتن بی اندازه ی مزدکیان و کارشکنی های انها تصمیم به در هم شکستن انها گرفته بود...

باری مشخص نیست در زمان خسرو (انوشیروان) یا خود کواد(قباد) به قصد شاهنشاه مجلس مناظره ای ترتیب میدهند از موبدان و کشیشان در یک سو و اندرزگو(که احتمالا خود مزدک بوده) و مبلغان مزدکی از سوی دیگر ...و چون مزدکیان مبحاحثه  را میبازند به دستور شاه  سربازان همه  را در مجلس دستگیر کرده  و از همان روز شروع به تعقیب و  قتل عام مزدکیان در تمام کشور می کنند.

بعد ها در زمان خسرو انوشیروان دادگر تعقیب مزدکیان ادامه می یابد و نیز  قوانینی وضع میشود جهت بازسازی کشور و تعیین حقوق فرزندان نامشروع و دارایی های به تاراج رفته در هرج و مرج مزدک  

 انوشیروان  اصلاحت مهمی را برای دادگری و برابری مردم انجام میدهد تا حکومت او انگونه که پیش از مزدک بود نباشد...

شایان توجه است که ظهور هرفکر و ایده و اثر فکری و هنری  نشانه ی پیشرفت فکری و فرهنگی  مردم یک تمدن در ان عصر است اخباری که از  مورخان راجع به اختراعاتی عجیب مانند دستگاه  پخش موسیقی

)http://www.ahouraei.mihanblog.com/Post-5.ASPX(رک-

 و پیل الکتریکی

)http://www.aftab.ir/lifestyle/view.php?id=73741(رک-

 و همچنین از نقاشی ها و عقاید مانی . نوای ساز باربد و نکیسا و ارمان های مزدک به ما رسیده نشانگر زنده بودن   اندیشه و علم  و هنر  درایران ان عصر است

. میتوان تصور کرد چه بسیار مفاخری در این دوران زیسته اند که اخبار انها در کتابسوزی ها از بین رفت و دنیا از  وجود انها برای همیشه  نادان ماند....

از دید جامعه شناسی شورش مزدک (و نیز ورهرام چوبین و حتی تلاش تنی چند از خود پادشاهان) برای شکستن قداست اشرافیت و موبدان  و کوشش برای ملایم کردن فشار طبقاتی در اواخر دوره ی ساسانی  را میتوان به معنی شروع اصلاحاتی درایران دانست که بی شک به از بین رفتن نظام فئودالی و ورود ایران به دوره ی جدید تاریخ منجر میشد ...(لازم به یاداوریست مبدا تاریخی  پایان قرون وسطی  در اروپا  با تصرف شهر کنستانتین توسط عثمانی ها به سال 1493 میلادی و انقراض بیزانس صورت گرفته است و علت رونسانس بودن عصر جدید را اختراع دستگاه چاپ توسط گوتنبرگ در همان قرن  و انشعاب شاخه پروتستان از مسیحیت  و ضعیف شدن کلیسای علم ستیز رم میداند و جالب اینجاست که  این دقیقا مشابه همان شرایط  موبد ستیزی و شکوفایی  مکاتب فکری و فرهنگ و علم  در ایران ساسانی بود )...ولی از بخت بد  ضعف  ناشی از گذار میان این دو دوره ی  اجتماعی در تاریخ ایران هم دوره با حمله ی ارتشی از راهزنان تازه مسلمان شده  که برای رسیدن به یکی از دو بهشت دنیا  یا اخرت از صحرا های سوزان و غیر قابل سکونت عربستان پیدا شدند شد.. 

بعد از ان هم .با وجود تصرف ایران به دست تازیان و سختگیری های عقیدتی  انان عده ای از مزدکیان همچنان به کیش خود ماندند و باقی مانده ی انها بصورت پراکنده تا چند قرن بعد از سلطه تازیان ادامه حیات دادند.حتی ادامه ی عقاید مزدکیان در خرمدینان نیز مشهود است.

سه شنبه 8 مرداد ماه سال 1387
جلال الدین خوارزمشاه

از میان کسانی که در راه پاسداری از سرزمین و مردم خود در برابر هجوم بیگانگان، از تمام زندگی خویش مایه گذاشتند. جلال الدین خوارزمشاه جایگاهی خاص دارد. از این روی که او در یکی از تاریک ترین و هولناک ترین دوره های تاریخی کشور ما ، مسئولیت رهبری کشور را در دست گرفت .
یکی از پسران سلطان محمد خوارزمشاه دلاور بزرگ جلال الدین بود که از نام اوران بزرگ تاریخ شمرده میشود . او چندین بار با لشکریان مغول زد و خورد کرد و کوشید تا انان زا از ایران بیرون کند.. بزرگترین بلایی که  بر سر این کشور و مردمانش امده هجوم وحشیانه قوم مغول است. 

 

جلال الدین که خود را سخت تنها دید ناچار به ترک خوارزم شد و راه غزنین را پیش گرفت. چنگیز که از قضایا آگاه گردید قصد وی کرد. نزدیک سند به وی رسید. جلال الدین با عده کم سپاهیان خویش با چنگیز به مقابله مردانه برخاست. نبرد آغاز شد جلال الدین بین دشمن و آب قرار گرفت حلقه محاصره هر لحظه تنگ تر می شد تا آنکه سپاه چنگیز جلال الدین را برفراز صخره ای که بیش از ده ذرع بلندی داشت راند و بیم آن می رفت که جلال الدین دستگیر شده و ریشه حیاتش قطع گردد. اما این شاهزاده دلیر و پردل بیکباره تصمیم خود را گرفت و دامن مردانگی بر کمر زد و در حالیکه از هر طرف حمله آورده و مغولان را به خاک می افکند در لحظات آخر که دیگر هیچگونه امیدی برای پیروزی یا نجاتش وجود نداشت تازیانه بر اسب زده و خود را بر آب عظیم سند افکند و در برابر تعجب چنگیز با اینکه او را پیاپی با تیر هدف قرار می دادند از آب سهمگین سند گذشت و خود را به ساحل رسانید.

 

سلطان جلال الدین چندی در سرزمین هند ماند و سپاهی گرد اورد و چند ولایت را فتح کرد و سپس تصمیم گرفت به ایران بازگردد و در این موقع امیران و سرداران محلی جای اینکه با او همدست شوند و حمایتش کنند به زد و خورد با این شاهزاده دلیر میشوندو ناصر خلیفه بغداد هم نه تنها او را یاری نکرد بلکه سپاهی برای سرکوبیش فرستاد.

نام جلال الدین و شرح وقایع زندگانیش همراه فداکاری و شهامتهایش بخاطر حفظ وطن و این سرزمین آنچنان افتخار آمیز و پرشکوه است که هر خواننده بر او درود می فرستد و سینه تاریخ ما لوح جاویدان برای نام ارزنده مردی بزرگ چون او می باشد.

 

سرانجام شبی مغولان بر او شبیخون زدند. داستانهای شجاعت های جلال الدین تا چندید سال بر زبان ها بود و مردم مرگ او را باور نمیکردند وامید داشتند که ان پهلوان بیاید و سپاه مغول را از پا دراورد و انان را از ستمکاری های ان قوم بی رحم رهایی بدهد

او لحظه ای از تلاش و کوشش و نبرد و مبارزه دور نماند، دمی روی آسایش ندید، با این همه ، هیچگاه ناامید نشد

شنبه 5 مرداد ماه سال 1387
انوشیروان دادگر

انوشیروان دادگر، شاهنشاه ایران از سلسله ساسانیان بین سالهای 531 تا 579 میلادی بود.  انوشیروان مشهورترین و بزرگترین پادشاه ساسانی و یکی از تاثیر گذارترین شاهان ایران در طول تاریخ بوده است. در زمان او قصرهای باشکوه، شهرها، راه های تجاری، پل ها و سد های بسیاری ساخته شدند که برخی از آنها تا این زمان نیز همچنان پا بر جا هستند. در زمان فرمانروایی او دانش و هنر در ایران و امپراتوری ساسانی به نهایت شکوه و عظمت خود رسیده بود. دوره شاهنشاهی او دوره طلایی امپراطوری ساسانیان شناخته میشود.

 

او در زمان پادشاهی پدرش نیز بسیار بر تصمیمات قباد تاثیر گزار بود و پدرش را در لحظات سخت، فراوان یاری نمود. بطوریکه فتنه مزدکیان در دوره پادشاهی قباد توسط کسری ناکام ماند. از آنجا که خسرو اول بسیار انسان فرهیخته و دارای منش والایی بود، بزرگان به او لقب انوشیروان یا دارنده روح جاویدان دادند.

انوشیروان مظهر ستم ستیزی و عدل و داد در جهان میباشد و از اینروی به او لقب دادگر داده اند. او فرمان داده بود که هر ایرانی که احساس مینماید حقش پایمال شده یا به او ستمی روا شده است در هر زمان از شبانه روز بدون توجه به اینکه شاه مشغول چه کاریست، میتواند به نزد شاه آمده و دادخواهی کند و تا زمانی که مشکلش حل نشده از بارگاه شاه نرود. این دستور را به تمامی حاکمان محلی نیز داده بود و آنها را مجبور کرده بود تا همانند خود شاه، چنین کنند.

 انوشیروان ارتش را به شیوه ای نوین سازماندهی نمود و یک ارتش حرفه ای و بسیار با دیسیپلین که سربازان آن حقوق منظم دریافت می کردند تشکیل داد. در ابتدای فرمانرواییش صلحی ابدی با امپراتور روم جوستینیان اول منعقد نمود، اما دست اندازیهای رومیان به مناطق مرزی ایران، انوشیروان را وادار نمود تا در سال 540 میلادی با روم وارد جنگ شود.

پس از پیروزیهای قاطع ایرانیان پیمان صلحی به مدت 50 سال بین ایران و روم بسته شد و رومیان متعهد شدند تا در این 50 سال همه ساله به ایران خراج بپردازند و ایران نیز در مقابل ان لازیکا را به روم بازگرداند.

در سال 570 میلادی حبشیان به یمن حمله کردند و شاه یمن از خسرو کمک خواست. انوشیروان سپاهی را به به یمن فرستاد و حبشی ها را از آنجا بیرون کرد. از آن زمان تا یورش تازیان، یمن یک استان ایران بود.

انوشیروان دادگر دارای شخصیتی بسیار هنر دوست و دانش پرور بوده است و عقاید مخالفان خود را تا جایی که به امنیت کشور لطمه وارد نمی کرد، تحمل می نمود.

 انوشیروان سیستم مالیاتی کشور را اصلاح نمود و قانون مدونی برای اخذ مالیات بر اساس میزان داراییهای اشخاص وضع نمود تا هم درآمد پایداری برای دولت فراهم شود هم به طبقات کم درآمد فشاری وارد نیاید. او طبقه دهقان یا همان خرده مالکان را تقویت نمود و برخی مسولیتهای لشکری را نیز به آنان سپرد تا هم پشتوانه محکمی برای ارتش پدید آید هم از قدرت گرفتن بیش از حد اشراف جلوگیری شود. کسری اموال و داراییهایی را که در دوران فتنه مزدکیان از طبقات مختلف مردم گرفته شده بود را به آنان باز گرداند و کشور را از هرج و مرج رهایی بخشید.

در دوره شاهنشاهی ساسانیان و بخصوص دوره کسری انوشیروان، بازرگانی در نهایت رونق خود بود و ایران قطب اقتصادی جهان محسوب میشد. استفاده از پول یکسان در کشور و نوعی بانکداری نیز رواج داشت، بطوریکه واژه چک از زبان فارسی به زبانهای اروپایی رفته است.

انوشیروان همچنین یکی از پرکارترین شاهان ایران در زمینه عمران و آبادانی بوده و سدهای فراوانی در دوره او بخصوص روی رودخانه های دجله و فرات ساخته شدند. ساختمان باشکوه طاق کسری در تیسفون نیز در دوره او ساخته شد.

روحش شاد.

دوشنبه 31 تیر ماه سال 1387
امیر اسماعیل سامانی

 امیر اسماعیل که اوازه جوانمردی او را در دنیای متمدن ان روزگاران طنین انداز کرد برخورد بزرگوارانه و همراه با ارج و احترامی است که وی پس از پیروزی بر برادرش بر او روا داشت . درحقیقت امیر اسماعیل سامانی که خود را از دودمان بهرام چوبین سردار نامی ارتش ساسانی می خواند و افتخار احیای مجدد زبان پارسی و فرهنگ ملی ایرانیان نیز به نام او و جانشینانش ثبت شده است

امیر اسماعیل سامانی این راد مرد ایرانی که او را می توان بنیانگذار راستین سلسله سامانی برشمرد از جمله شهریاران نامدار ایران می باشد.امیر اسماعیل سرسلسله سامانیان و بنیانگذار این دودمان بود. وی شهر بخارا را به پایتختی برگزید. وی به زبان و فرهنگ ادبیات فارسی دلبستگی بسیار داشتد و رودکی سروده‌هایی در ستایش از وی دارد. 

 امیر اسماعیل مردی بود که که پرچم زنده کردن زبان پارسی و فرهنگ ایرانی را بدوش گرفت.

اسماعیل سامانی پس از تکیه بر تخت سلطنت احیا زیان و ادبیات فارسی و فرهنگ و رسوم ایرانی را سرلوحه خود قرار داد. اسماعیل با اینکه توان لشگر کشی به بغداد و برانداختن خلیفه را داشت ولی چنین نکرد زیرا که احیا زبان فارسی و فرهنگ ایرانی برایش مهمتر بود.

روش او جنگ دفاعی بود یعنی تنها با مهاجم میجنگید و جنگ او با عمرولیث که به شکست و اسارت عمرو انجامید بر همین ایه صورت گرفت.او هدفش گسترش زبان فارسی و ایجاد مناسبات دوستانه میان مردمان ایران زمین بود

او در بخارا درگذشت و ارامگاه او یک بنای تاریخی است و مورد احترام خاص تاجیکان و همه ایرانیان است. روحش شاد.

جمعه 28 تیر ماه سال 1387
یوتاب

زنان ایرانی همیشه در سرافرازی ایران کوشیده ایند . زنان در هنر تیراندازی٬ اسب سورای٬ جنگاوری٬ نبرد .... فراوان آموزش میدیدند٬ به گونه ای که گاه کارکشتگی و بیباکیشان بدانجا میرسید که پوشاک فرماندهی و سرداری بر تن میکردند و به سپهسالاری و رهبری برگزیده میشدند. زنانی که در این راه  بسیار درخشیده و شکوهمندانه نامی از خود بر جای نهاده اند٬ کم نیستند. اینان نه تنها به شکار و تیراندازی میرفتند و گوی پیش بودن را از بسیاری از مردان می ربودند که همراه مردان در میدانهای جنگ٬ شاهکارهایی می آفریدند که مایه شگفتی مردان میشد. از این رو با شایستگی نشان دادن٬ خود به فرماندهی میرسیدند و همچون سرداران بی پروا٬ در رده جلوی سپاه٬ پرچم به دست میگرفتند و جنگها را  رهبری میکردند.

یکی از این شیرزنان یوتاب است به معنای  درخشنده و بیمانند٬‌ خواسته و پرفروغ٬‌ خواهر « آریوبرزن»  سردار بیباک و دلیر داریوش سوم در جنگ با اسکندر. یوتاب فرماندهی بخشی ار سپاهیان برادر را داشت که در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست و اگر یک روستایی٬‌ راهی دیگر را به اسکندر نشان نمیداد تا از آن جا شبیخون بزند٬ شکست خورده و سپاهیانش تار و مار شده بودند. یوتاب همراه برادر آن اندازه جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود به جای گذاشتند.

بزرگی زنان ایران نه تنها به دوران ماد و هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان و عیره می رسد بلکه حضور این شیر زنان در پیشبرد نام و اوازه ی این دیار اهورایی پیشتر از سلسله ی کیانیان می باشد و با نام ایران بان  ملکه هایی مقتدر و هوشمندی بوده اند که اندیشه ناب و نگاه روشنشان  تمدن سبز این دیار را به بزرگی هرچه تمام تر به تواریخ بعد از خود هدیه کرده اند و دیگران نیز به عظمت وجودی انان استمرار بخشیده اند .

 نام زنان یا به پای مردان در این مرز و بوم همشه درخشان بوده و همواره تابناک خواهد ماند اینان مایه  شگفتی هر ایرانی ایست

   1      2      3      4      5      6      7      8      >>

هموطنانی که مایل به نوشتن و گذاشتن مطلب در این وبلاگ هستند تا این وبلاگ سریع تر و پربار تر در مسیر شناخت فهرمانان ملی مان فدم بردارد لطف کنند ادرس ایمیلشان را درقسمت نظرات بگذارند تا از طرف وبلاگ دختر ایران زمین دعوتنامه برایشان ارسال گردد




باید بیشتر در تاریخ کهن و غنی خود غرق شویم تاریخ هر ملت شناسنامه ان ملت است ...ملتی که از گذشته خود بی خبر باشد مانند کسی است که شناسنامه و هویتی نداشته باشد . به سخن دیگر ملتی که تاریخ نداشته باشد مانند درختی است که ریشه نداشته باشد . درخت بی ریشه مانند بوته ایست که با وزش کوچکترین بادی از جایش کنده می شود و به سرنوشت غم انگیزی گرفتار می اید . وبلاگ دختر ایران زمین به پاس قدر دانی از روح بلند بزرگمردان و شیر زنان تاریخ ایران و سرداران و سربازان شجاعی که برای استقلال وطن از جانشان گذشتند یادی از ان عزیزان می کند و نیاز به حمایت شما هموطن عزیز دارد روانشان شاد و سرافراز باد.پاینده ایران وایرانی.